تخریب آثار و بناهای تاریخی درهردوره از حکومت ها متداول و کم و بیش رایج بود میراثی که از قاجار در اوج وقاحت و بی شرمی با آقامحمدخانها-ناصرالدین و مظفرالدین شاه ها و سرانجام با ظل السلطانها به اوج رسید و در عصر پهلوی با ددمنشي‌هاي رضاخان، در طول دوره حکومت او ايران دستخوش انحطاط، ويراني، و چپاول فرهنگي گسترده‌اي شد. لطمات جبران ناپذيري به ميراث معماري ايران وارد شد. در دوره او(شخص رضا شاه) نزديک به 30 هزار بناي قديمي در تهران تخريب و ساختمان‌هاي جديدي بجاي آنها ساخته شد. تخريب بي‌دليل و جنايتکارانه ميراث فرهنگي با نام تجدد و ترقي صورت مي‌گرفت. انگرت با اندوه فراوان قلع و قمع بی‌رحمانه درختان با شکوه و چند صد ساله را به بهانه ساخت بلوارهاي عريض به سبک اروپايي، گزارش کرده است. حکومت پهلوی  برای تاراج میراث و گنجینه های آن حد و مرزی نمی شناخت.اسناد وزارت امور خارجه آمريکا و گزارش‌هاي ميلسپو شرحي مستند از نحوه تاراج جواهرات سلطنتي ايران را به دست رضا شاه نيز ارائه مي‌دهد و درمي‌يابيم که در سال 1937 مقداري از جواهرات سلطنتي که رضا شاه «علاقه خاصي» به آنها داشت، از جواهرات دیگر جدا گذاشته شدند. او در سال 1941 به هنگام ترک کشور آنها را نيز با خود برد. با توجه به حرص و طمع رضا شاه، غارت جواهرات سلطنتي چندان تعجب‌آور نبود. گزارش‌هاي وزارت امور خارجه آمريکا به طور مستند نشان مي‌دهد که مقادير زيادي از اشیاء عتیقه و آثار باستاني ايران بين سال‌هاي 1925 تا 1941 از کشور خارج شدند. اين همان دوره‌اي است که موزه‌هاي اروپا و آمريکا بيشترِ آثار باستاني متعلق به ايران را به دست آوردند. نه فقط ثروت نفتي ايران که ميراث فرهنگي آن به طرز سازمان‌يافته‌اي غارت و يا ويران شد، و در اين ميان دانشگا‌ههاي پنسيلوانيا و شيکاگو از مجرمان اصلي بودند. ددمنشي و طمع ورزی به میراث و گنجینه های آن بخشی از خُلق و خوي حاکم پهلوی  بود ولي مسئوليت واقعي اين مصايب بر عهده انگليسی‌هاست. چنانکه هارت مي‌نويسد، وقتي «فرزند بي‌سواد يک دهاتیِ به همان اندازه بي‌سواد» ديکتاتور نظامي بي‌رحم ايران مي‌شود، ديگر چه انتظاري مي‌توان داشت؟ انگليسی‌ها به منظور غارت نفت ايران، و هدايت «توسعه اقتصادي ايران در راستاي منافع خود» هيچ نگراني از بابت ويران شدن ايران و تمدنش نداشتند. آشکارا، تنها مسئله‌اي که براي انگليسی‌ها اهميت داشت ادامه دسترسي به نفت ارزان ايران بود.متاسفانه تلاش  فرهنگی رضاخانی با تجلیل و بزرگداشت فرهنگ و تمدن ایران باستان به صورت اغراق آمیز و رمانتیک ، کوشش بیهوده ای درجهت  تحقیرفرهنگ و تمدن ایران اسلامی و انکار دستاوردهای درخشان آن همراه بود. به طوری که آن بخش ازعناصرفرهنگی و مدنی ایران باستان که در جهت اهداف فرهنگی و سیاسی ( یعنی فرهنگ شاهنشاهی ) بود، احیا شد. جشن های متروک باستانی با تبلیغات زیاد و هزینه های گزاف برپا گردید و آیین و رسوم زرتشتی آشکار برگزار شد. کوشش فراوانی جهت بازنویسی آثارمذهبی و ادبی و بویژه تاریخ نگاری آن دوران صورت گرفت.
 
 شخص رضاخان هم مانند شاهان قبلی طلاع و درك كاملي نسبت به اجزاي فرهنگ و تمدن و تاريخ ايران نداشت. او مانند ديگر افراد عامی جامعه سواد و آگاهي درخوري نداشت و از مرتبه‌های پايين جامعه آن روز برخاسته بود و تنها توانست در حوزه نظامی رشد كند که آن رشد هم تابع حرف و حدیث‌های فراوانی بوده و محققان به طور گسترده بر احتمال وجود دست‌های پشت پرده در جریان رشد نظامی رضا خان تأكيد كرده اند. در هر حال، رضاخان با پشت سر گذاشتن سلسله مراتب نظامي مسير دستيابي به قدرت مطلق را طی كرده و حداکثر برجستگی او عمدتاً در حوزه نظامی بوده است. بنابراين او هیچ گاه مجالی براي تلمذ نزد اصحاب علم و فرهنگ و تحصیل علم و دانش نيافت .موضوع تاراج آثار باستاني و عتيقه ايران روندي است كه از مدت ها قبل از سلطنت رضا شاه شروع شده و بعدها در ميانه دوره قاجار و سپس در دوره پهلوي اوج مي گيرد چنان كه در دوران بعد از انقلاب هم اين روند تاراج همچنان ادامه داشته و دارد و هيچ گاه به طور كامل متوقف نشده است. چرا که از گذشته تا حال بخش عمده اي از مردم روستايي و عمدتاً بي سواد ايران از دركي اهمیت اشیا و گنجینه های تاریخی محروم بود و هستند که این خود موجب فروپاشی میراث و تاراج آثار باستانی را به گونه های مختلف فراهم ساخت.
      
 
به موازات حضور شرق شناسان و ايران شناسان و باستان شناسان غربي در ايران عصر قاجار و سپس پهلوي، قوانيني نيز براي نظم و نظام بخشيدن به فعاليت هاي باستان شناسان و كاوش هاي باستان شناسي در ايران تنظيم و تهيه شدند كه البته در دوره قاجار بيش تر وجهه تجاري و تقسيم آثار مكشوفه و پيدا كردن فلزات گران بهايي چون طلا و نقره را داشتند. ميراث و تجربه اين قوانين به دوره پهلوي اول رسيد و با توجه به وجهه ملي گرايي حاكم بر حكومت پهلوي و ضرورت حفظ و صيانت از آثار تاريخي ايران به عنوان آثار ملي كه در آن دوره از سوي ايران شناساني چون پوپ و همتايان ايراني وي بر آن تأكيد مي شد، قوانين جديدي عنوان قانون حفظ آثار ملي تدوين و تصويب شدند. اما در عمل اين قوانين نيز هيچ گاه نتوانستند به طور كامل موجبات صيانت از آثار تاريخي ايران را فراهم آوردند، زيرا، همان طور كه اشاره شد، رويكرد حكومت و رجال دوره پهلوي اول نسبت به موسسات شرق شناسي و ايران شناسان بيگانه مبتني بر تعامل و همراهي بود و به علاوه، مؤسسات و ايران شناسان مورد نظر به صورت گسترده مورد احترام و ستايش همتايان داخلي خود در ميان رجال سياسي و فرهنگي حكومت قرار داشتند و همين امر بستر مناسبي را فراهم آورد تا مؤسسات مذكور بتوانند آن مقدار از كشفيات باستاني ايران را كه تمايل دارند، به عنوان يا بهانه مطالعه از كشور خارج كنند، بي آن كه هيچ گونه تعهد يا ضمانتي براي بازگرداندن آن ها اخذ شده باشد.به همين دليل، در حال حاضر بخش عمده اي از آثار تاريخي ايران در موزه هاي مهم جهان پراكنده اند. البته وجود آثار ايراني در موزه هاي ديگر كشورهاي جهان في نفسه اشكالي ندارد، زيرا موزه ها اساساً مكان هايي براي نمايش آثار ملل مختلف جهان به شمار مي روند، چنان كه هم اكنون نيز بسياري از آثار تاريخي كشورهاي ديگر در موزه هاي ايران نگه داري مي شوند، آثاري كه به اشكال مختلف همچون هديه سلاطين ديگر كشورها به پادشاهان ايران، به داخل كشور راه يافته اند و امروز به عنوان آثار هنري و تاريخي ارزش فراوان يافته و جزو گنجينه هاي تاريخي ايران به شمار مي روند. اما آن چه كه همواره به ابن روند آسيب رسانده و مي رساند، تجاري شدن اين آثار در اثر همان روندي است كه پيش تر بدان اشاره شد. به علاوه، وجود آثار ايراني در بيرون از ايران در نگاه بسياري از روشنفكران ايراني نه تنها امر ناشايستي محسوب نمي شده و نمي شود، بلکه امر مثبتي نيز به حساب مي آمده است، و اين مدافعان غالباً بر اين باور بوده و هستند كه آثار باستاني ايران در بيرون از ايران به مراتب بهتر و شايسته تر حفظ و نگه دار مي شوند. اين گونه دعاوي با اين كه در ظاهر امر منطقي به نظر مي رسند، اما با كمي تأمل خالي از اشكال به نظر نمي رسند، زيرا از يك سو آسيب ديدن اين آثار عمدتاً حاصل همان روندي تجاري است كه غربيان آغاز كردند، چنان كه بسيار از اين آثار طي چند هزار سال گذشته در دل خاك صحيح و سالم حفظ شده اند و احتمالاً تا ساليان بعد هم همچنان محفوظ مي ماندند، ولي ايجاد بازراهاي تجاري پرسود براي اين آثار در جهان غرب باعث شد تا سيل قاچاقچيان غربي و ايراني براي تاراج آن ها دست به دست هم دهند، و از سوي ديگر، شاهد آن بوديم و هستيم كه حكومت هاي غربي در جنگ افروزهاي مخرب و خانمان سوز خود بارها موجب ويراني و نابودي و هدم گسترده آثار تاريخي كشورهاي ديگر شده اند، كه يك نمونه برجسته آن ويراني، غارت و نابودي آثار تاريخي و موزه هاي عراق توسط ارتش آمريكا در جريان حمله اين كشور به عراق در ابتداي قرن و بيست و يكم بود، يا سلاح رساني هاي گسترده به گروه هايي چون داعش كه به طور گسترده با در اختيار داشتن تسليحات غربي به ويراني آثار تاريخي سوريه دست زده و مي زنند، و دول غربي هر براي صيانت از اين آثار هيچ اقدام درخوري انجام نمي دهند و حتي بازارهاي خريد و فروش اشياي تاريخي شان نيز به روي آثار غارت شده از عراق و سوريه و جاهاي ديگر باز است. بنابراين اين تلقي مثبت و مطلق نگرانه نسبت به برخورد صحيح و شايسته غربيان نسبت به آثار تاريخي جهان به طور كلي و آثار تاريخي ايران به طور خاص جندان صحيح و خالي از اشكال به نظر نمي رسد و نمونه هاي مغاير آن را بسيار مي توان يافت. چنان كه چند سال پيش كه موضوع فروش الواح عيلامي تخت جمشيد از سوي دادگاهي در آمريكا به ميان آمد، مسئولان مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو كه اين الواح را تحت حفاظت و صيانت داشتند، اعلام كردند كه بخش عمده اي از اين الواح به علت شرايط نگه داري نامناسب خرد و متلاشي شده اند. به هر حال وقتی فرزند بی سوادی چون آقامحمدخانها تا رضاخانها دیکتاتور ایران می شوند میراث این سرزمین هم باید ویران شود

منبع : گنجه و گنجینه |وقتی فرزندی بي‌سواد بي‌رحمانه برمیراث فرهنگی ايران مي‌تازد
برچسب ها : آثار ,تاريخي ,دوره ,ديگر ,شناسان ,تاراج ,آثار تاريخي ,تاريخي ايران ,آثار باستاني ,دوره پهلوي ,ايران شناسان ,آثار تاريخي ايران ,آثار تاريخي كشوره